بر بال های پرنده آبی






ریحانه


اول خط
خاطره ها
کبوتر نامه بر
اضافه به علاقمندی ها


نویسنده
ریحانه



پرنیانی مثل شعر
حرف اول
جانانه
پرنده آبی تنها
دوبیتی
دل تنگ
میخونه عشق
مشکل گشا
بهونه ها
غم دوبیتی
تو مهربونی
قصه ادامه داره
چشم عسلی
پرواز با تولد
سلام خدا
خاطره یک روز خوب


بر بال های دوست
دیوونه
گلادیاتور
شیعه مذهب برتر
منتظران
بچه های آسمان
استقلال همیشه قهرمانه
بهونه ها
سیب خوشبو
هجوم وحشی پاییز
خاکریز
صراط منیر
هم صدا با فرشته ها
اسپنتمان
محمد مهدی
نوشته های علی شیروی
مرجع
آخرین عشق
شب های سرد و ساکت
طلبه
پیامبر اعظم
سوال های منتظر جواب
review
از صفرتااینترنت
انجمن علمی فیزیک
رهگذر
متمتیکا و میپل
قطع و وصل یعنی خوف و رجا
مهربون ترین خدا


هوپا
سامی یوسف
دلنواز
انجمن فیزیک ایران
ویکی پدیا
فرهنگسرا
وبلاگ های فارسي
پرشين وبلاگ
قالب های وبلاگ
تفريحات اينترنتی
تالارهای گفتگو
قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی

لينکستان وبلاگهای ايرانی
ليست وبلاگهای به روز شده

لوگوی پرنده آبی

بر بال های پرنده آبی



جـشن های ملـــی

نوروز
اولین روز بهار
جشن زایش آشو زرتشت
در6فروردین
سیزده بدر
در13فروردین
فروردینگان
در 19فروردین
اردیبهشتگان
در3اردیبهشت زرتشتی و2اردیبهشت کنونی
خردادگان
در 6خرداد زرتشتی و 4 خرداد کنونی
تیرگان
در13تیر زرتشتی و 10 تیر کنونی
امردادگان
در7 امرداد زرتشتی و 3 امرداد کنونی
شهریورگان
در4شهریور زرتشتی و 30 امرداد کنونی
مهرگان
در16مهر زرتشتی و 10 مهر کنونی
دیگان
در1دی زرتشتی و 25 آذر کنونی
شب یلدا
شب تولد خورشید
جشن سده
در50روزمانده به نوروز
بهمنگان
در2بهمن زرتشتی و 26 دی کنونی
سپندارمذگان
در5 اسفندزرتشتی و29 بهمن کنونی




آمار و خروجی
  RSS 2.0  


پشتیبان
وبلاگ فارسی

   

کوه . . .

 

« به نام آرام بخش قلبها »

 

 

کوه ؛ صلابت ، استواری ، شکوه

 

کوه ؛ قله ، دره ، سنگریزه

 

کوه ؛ سربالایی ، سر پایینی ،پیچ و خم

 

کوه ؛ اوج ، کمال ، پرواز

 

کوه ؛ ...

 

کوه واسه من یه جور آسمونه ، آسمون هم یه جور رهایی و رهایی ، لذت .

لذت رفتن ، پیدا کردن و شاید ... رسیدن .

 

هر بار ببینمش ، کلی تحسینش می کنم :

تبریک می گم بهتون ، خیلی با شخصیتید ، معلم بزرگواری هستید .

ویژگی هاتون نمونه است ، ارادت دارم خدمتتون ...

این همه تعریف ازش می کنی ، نه مغرور میشه نه از خود بیخود !

همون طور استوار وایساده ببینه که خب ، چه تأثیری روی خودت داره و ...

 

محو شکوهش شدم و بعد انگار صلابتش جذب بدنم شده باشد مصمم شدم که تا قله پیش برم

همون طوری که انتظار داشت !

 

دستم رو به سمت قله بردم بالا ...بالای  بالا ...

حالا نوک کوه  ، کف دستم جا شده بود !

به همین آسونی پیشم بود اما ... من پیش اون نبودم .

 

از دور که می بینیش ، چیز زیادی ازش نمی دونی . بزرگ هست ،  و درست  به همین خاطره که شناخنش مشکله .         

از هر طرف که نگاهش کنی ، فقط همون طرفش رو می بینی !

نه این طوری نمیشه کامل دیدش ، نمیشه درست شناختش .

 

راه دره رو پیش گرفتم .

راحت ازش رد میشی . اگر نگاهت به قله نباشه ،اگر امید رسیدن نداشته باشی ،

لذتی نداره راحتی این پستی  و... همونجا می مونی !

اما آرزوی فتح قله باعث میشه اسمش پستی نباشه ، اون وقت دیگه نقطه شروعه .

 

گاهی سنگریزه ها زیر پاهام سر می خوردن

بد هم نیست گاهی سر خوردن ، به عقب برگشتن و مرور کردن و عبرت گرفتن.

باعث میشه چشماتو بیشتر باز کنی وگرنه ممکنه یه جایی ، پرت بشی ،

سقوط کنی و آن وقت معلوم نیست که بازم بتونی بلند بشی و حرکت کنی

 

رسیدم به قله ... بهتره بگم قله اول

دیدم یه دره کوچولو جلومه که می رسه به قله ای بلندتر . پس اینجا قله اصلی نبود

اما فتح قله هر اندازه که باشه شیرین و لذت بخشه .

برای فتح قله های بلندتر اشتیاق و انگیزه پیدا می کنی .

 

رسیدم به قله دوم

این قله هم شاه قلل نبود . باید بالاتر می رفتم .نگاهی هم به پایین انداختم .

اونجا دیگه خوب دیده نمی شد.مردمی رو که اون پایین بودند درکف دستم جا دادم . 

گستره دید  که بزرگ میشه جزییات ناپیداست و جلو رفتن در جزییات گستره را کوچکتر می کند . از هر دو طرف جالبه .

 

بالاخره به قله اصلی رسیدم

رسیدم به بلنرترین قله .رفتم نوک قله وایسادم . دیگه  قله ای که بلندتر از زیر پای من باشه ، روبروم نبود . دور تا دورم دره هایی عمیق بود که منتهی می شد به قله هایی هم قد قله زیر پای من .

قله هایی که آدمای مختلف ، از مسیرهای مختلف فتحشون می کردند

 

سکوت بود و آرامشی سراسر وجودم  رو فرا گرفت .

اون پایین تا دور دورا دیده می شد ، مثل یه بوم نقاشی . دیگه آدما دیده نمی شدند .

کوه جلوشون رو گرفته بود یا دره  . دوری  یا جدایی . بزرگی یا کوچکی .

اگر از اول اینجا بودم و به طرفشون نمی رفتم هیچ وقت نمی دونستم که « هستند »

خوبی هاشون، زیبایی هاشون ، قله شون چه طوریه و چطور میشه داشتشون .

اما هر قدر بهشون نزدیک بشی ، از هر طرف که بری،چیزهای تازه ای پیدا می کنی .

 

 

اون یالا فقط کوه بود که می شد حسش کنی و کوه چی بود، سنگ های روی هم .

سنگ هایی که در عین غرور ، سخاوتمندانه جمع می شدند که یکی به اوج برسه .

 

کوه در سکوت ، باد نوازشگر ، آسمان نزدیک ، خورشید مهربان

لبریز شدم  . . . کوه فهمید.

 

با همه وجودم می خواستم پرواز کنم .دلم فریاد زد : زیر بالهایم را بگیر

این قله ... اون قله ... تموم قله ها ، منو یاد تو می اندازند .

دلم می خواد از روی همه این قله ها پرواز کنم و برسم بر در بارگاه تو !

 

باید رفت ...بزرگ است اما باید تا جایی که می توانی بروی ..

فتح کردن هرقله ای ، هر جا که شد غنیمت است .

 

کم نیستند قله ها

در کوچکترین چیزها ، بزرگترین و  دربزرگترین ها ، قشنگ ترین

در پیچیده ترین ها جذاب ترین  و در جذاب ترین ها ساده ترین

در بهترین ها ، آشناترین  و در آشنا ترین ها ، قلبت را ببین

 

نباید ایستاد . نباید !

از هر طرف که بروی ، از هر جا شروع کنی ، اگر به امید رسیدن به قله بروی

قله ها فتح میکنی ...

 

کوله پشتی ات را جمع کن ...

.....................................................................................................

 

 

            ;,i

 

رمز پرواز : آنکس که هنگام توانستن نخواهد ، هنگام خواستن نمی تواند .

                                                                                  رالف امرسون

 


به قلم ریحانه لحظه پرواز ٦:٥٤ ‎ب.ظ در یکشنبه ٧ خرداد ۱۳۸٥