بر بال های پرنده آبی






ریحانه


اول خط
خاطره ها
کبوتر نامه بر
اضافه به علاقمندی ها


نویسنده
ریحانه



پرنیانی مثل شعر
حرف اول
جانانه
پرنده آبی تنها
دوبیتی
دل تنگ
میخونه عشق
مشکل گشا
بهونه ها
غم دوبیتی
تو مهربونی
قصه ادامه داره
چشم عسلی
پرواز با تولد
سلام خدا
خاطره یک روز خوب


بر بال های دوست
دیوونه
گلادیاتور
شیعه مذهب برتر
منتظران
بچه های آسمان
استقلال همیشه قهرمانه
بهونه ها
سیب خوشبو
هجوم وحشی پاییز
خاکریز
صراط منیر
هم صدا با فرشته ها
اسپنتمان
محمد مهدی
نوشته های علی شیروی
مرجع
آخرین عشق
شب های سرد و ساکت
طلبه
پیامبر اعظم
سوال های منتظر جواب
review
از صفرتااینترنت
انجمن علمی فیزیک
رهگذر
متمتیکا و میپل
قطع و وصل یعنی خوف و رجا
مهربون ترین خدا


هوپا
سامی یوسف
دلنواز
انجمن فیزیک ایران
ویکی پدیا
فرهنگسرا
وبلاگ های فارسي
پرشين وبلاگ
قالب های وبلاگ
تفريحات اينترنتی
تالارهای گفتگو
قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی

لينکستان وبلاگهای ايرانی
ليست وبلاگهای به روز شده

لوگوی پرنده آبی

بر بال های پرنده آبی



جـشن های ملـــی

نوروز
اولین روز بهار
جشن زایش آشو زرتشت
در6فروردین
سیزده بدر
در13فروردین
فروردینگان
در 19فروردین
اردیبهشتگان
در3اردیبهشت زرتشتی و2اردیبهشت کنونی
خردادگان
در 6خرداد زرتشتی و 4 خرداد کنونی
تیرگان
در13تیر زرتشتی و 10 تیر کنونی
امردادگان
در7 امرداد زرتشتی و 3 امرداد کنونی
شهریورگان
در4شهریور زرتشتی و 30 امرداد کنونی
مهرگان
در16مهر زرتشتی و 10 مهر کنونی
دیگان
در1دی زرتشتی و 25 آذر کنونی
شب یلدا
شب تولد خورشید
جشن سده
در50روزمانده به نوروز
بهمنگان
در2بهمن زرتشتی و 26 دی کنونی
سپندارمذگان
در5 اسفندزرتشتی و29 بهمن کنونی




آمار و خروجی
  RSS 2.0  


پشتیبان
وبلاگ فارسی

   

ايران ايران ايران

 

«به نام آرام بخش قلبها »

 

 

ایران _ مکزیک

_از همون اول معلومه که دایی و هاشمیان هیچ سودی به حال تیم ندارند ولی  . . . باید باشند !

_  بهتره با یک بازی تدافعی مساوی بگیریم . . . 11  نفری جمع بشین  توی شش قدم خودمون!

_  بازیمون که تعریفی نداره  و می بازیم، بگذار غافلگیرشون کنیم . . .  کریمی تعویض  می شود !

_  سه گل و بعضی ها که گفته بودن : ثابت می کنم از حجازی و عابد زاده بهترم ! . . . چه غلطا ؟

 

گناه تمام تیم های بازنده دور اول می افتد گردن  علی دایی !!!!

بابا برانکو  دایی را نیمکت نشین نکرد که ، خودش مصدوم شده

 

ایران _ پرتغال

_  همون ترکیب بازی قبل هیچ مشکلی نداشته . . . پر رو بازی و لج بازی که کنتور نداره داره ؟

_ تاکتیک درست و حسابی نداریم ،قدرت بدنی که داریم  . . .  ظهور بوکسورها و تکواندوکاران !

_  بازم تعویض هایی که خودمون رو بیشتر از حریف غافلگیر می کنه  . . .  ما باید ضایع بشیم !     

_   خب باید پرتغال را خورد دیگه . . . میشه پوستش رو کند و خورد ، میشه هم گلهای توپ خورد !

 

برانکو: این بهترین بازی پرتغال در این جام بود( پرتغال کلا دو تا بازی انجام داده )

مطبوعات پرتغال : اگر پرتغال بازهم مثل بازی مقابل ایران باشد ، حذف می شود !

 

ایران _ آنگولا

_  تنها تیم گروه D که امیدی نداره . . .  برو بابا حال نداریم ، تازه کریمی رو هم تنبیه می کنیم !

_  تعویض های خفنش منو کشته  . . . همیشه بهترین بازیکن میدان ، الکی تعویض می شه !

_  سهراب طفلکی می خواست عین گل محمدی باشه  . . .  بابا این تیم ملی مهاجم نداره !

_  فردوسی پور از همون جا برای نقد تیم ملی نقشه ها می کشه  . . .  سری جدید  نود !

 

ایران بازم آخر شد . بین 4 تا تیم داشت پنجم می شد ! یعنی داشت می افتاد تو گروه E

سفر مفرح و هیجان انگیز ملی پوشان به آلمان ، با چمدان ها ی پر بار !!! پایان یافت . . .

                                                      

این هم از ستارگان پارسی !

چقدر غبار آلود بوده آسمان ایران هنگام گلچین کردن ستاره ها!!

خب البته آنکه به رصد و شکار می پرداخت هم ناشی بوده و خواب آلود !

تیم مثلا ملیه ما رفت جام جهانی ، با یه عالمه دعا و آرزو و نذر و نیاز که  . . . بدرخشه

و وقتی یه کامش نرسید (ما که هنوز نفهمیدیم کامش چی بود!!) اتفاقی فرخنده افتاد:

برانکو اعلام کرد : برای همیشه ایران را ترک می کنم !

خوشحالی زاید الوصفی که با شنیدن این خبر به ما دست داد، از گرفتن حق مسلممون ( انرژی هسته ای ) هم بیشتر بود!!!!!!!!!!!!

شاید خیلی ها ، مخصوصا اون هایی که هر چهار سال یکبار  می نشینند یه بازی فوتبال رو از اول تا آخرش می بینند ، نظرشون بر این باشه که همه مشکل ایران مربی نبود .

درسته چون مشکل ایران هم مربی و هم فدراسیون بود!!

ولی تمام اونهایی که بازی های لیگ ایران رو دنبال می کردند و به علاوه  بازیهای خارجی رو زیر نظر داشتند و تنها امیدی که داشتند وقوع معجزه بود ! خوب می دونند که این مربی  به همراه حمایت کنندگانش چه بر سرفوتبال ایران آورد .

روزی که بلازویچ در عین بی لیاقتی تیم ملی ایران را از رفتن به جام جهانی 2002 محروم کرد ،همه در انتظار احیای ! فدراسیون و اتخاذ تصمیمات عاقلانه و عبرت گرفتن از این ناکامی بودند .

همه چیز به آرامی تحت بررسی بود که ناگهان . . . برانکو مربی تیم ملی شد!

خدای من باور کردنی نبود . در حالی که رقیبان آسیایی روز به روز بیشتر از ما جلو می زدند ، و با نتایج خوبشان در جام هفدهم فخر فروشی می کردند، ایران بار دیگر به عقب بر می گشت ...

برای من خیلی روشن بود که ایران اگر به جام جهانی هم برود ( که صعودش به خاطر قرار گرفتن در  گروهی ساده و  حضور بازیکنان تکنیکی که مسلما فوتبال را از برانکو نیاموخته بودند صورت گرفت)با هر تیمی که همگروه شود ، محال است موفق به حتی یک مرحله مرحله بالاتر صعود کند و روی همین عقیده با همه شرط بستم!

 

حق ایران ما  این نبود

ولی می دونید چیه ؟ حق اون تیم و اون مربی و  تموم کسانی که می گفتند این تیم ، بهترین تیم ملی دورانه و نیز افرادی که جرأت انتقاد کردن نداشتند و ترسوهایی که کنار کشیدند ، همین بود !

ناراحت شدیم ولی نه برای این عده . . .

اینقدر بیخود بی جهت تعریف و تمجید و به به و چه چه راه انداخته بودند که یه سری مردم ساده جدی جدی باورشون شده بود که ایران 4 تا به مکزیک می زنه 6 تا به پرتغال 15 تا هم به آنگولا !!!

من برای اینها ناراحت شدم و برای ایرانی که عشق همه ماست .

تو رو خدا دیگه بس کنید این بستن چشم هایتان را به روی حقیقت . بین بازیکنانی که خوب بازی نمی کردند ،یه سری توانایی شان بیشتر از این نبود .  و بقیه را اگر دیدید در باشگاه هایشان خوب بازی می کردند ، به خاطر استفاده صحیح مربیانشان بوده .

بعد از بازی با پرتغال ،فدراسیون اگر کاردان بود ،باید از تهران برانکو را اخراج میکرد تا ایشون دست پیش نگیره و بدون اهمیت دادن به حیثیت فوتبال ایران به فکر تنبیه بازیکنی که می تونست به کمک تیم بیاد نیفته .

برانکو چه کسی بود ؟

یک مربی ترسو با کم ترین دانش مربی گری که هیچ وقت نفهمید امیدها و آرزوهای یک ملت را نبایدبالج بازی های بیهوده به تمسخر گرفت. او از روز اول از گرفتن ساده ترین تصمیم ها عاجز بود

اولین سری بازیکنانی که به اردو فراخواند منتخب این دو دسته بودند :

 1) بازیکنانی که بلازویچ دعوت می کرد. 2) بازیکنان امید که قهرمان بوسان شدند

و لاغیر . تا مدت ها  بازیکنان در حسرت یک بار دعوت شدن  حتی با ایمان به خط خوردن بودند !

به همین دلیل بود که بازیکنانی مثل فرهاد مجیدی که الاهلی را بعد از 26 سال قهرمان کرده ، مبعلی که عمرا نمونه اش تو ایران نباشه ، یا سامره که گلزن مادر زادیه ، جا می مانند و یا طالب لو و عنایتی وو کاظمیان ، با فشار خفه کننده مطبوعات دعوت شدند ( یعنی بازم ترسو و بی اراده) اما هیچ وقت اعتمادی که لیاقتش را دارند ندیدند ،  تا نکونام اخطار های مسخره بگیره یا هاشمیان  در کمال خونسردی موقعیت ها را هدر بدهد یا علی دایی محض رکورد زنی (رو کم کنی) توی زمین قدم بزند و گل محمدی نصف بازی را در حال نفس گرفتن باشه !

چرا بعد از شکست هایشان می فرمایند کریمی و دایی و هاشمیان  و مهدوی کیا و زندی و ... مصدوم بودند و برنامه هایمان خراب شد . مگر ایران کمبود بازیکن طراز اول داشت؟

و چرا ستار زارع مصدوم را می برد و بعد نویدکیا را جایگزینش می کند که یک سال فوتبال بازی نکرده ، آن وقت نیکبخت هوار هوار می کند که مصدوم نیست ولی برانکو عقیده دارد نیکبخت مصدومه، منتها خودش داغه نمی فهمه !!

اصلا در دوران برانکو شده تا به حال ایران طوری بازی کنه که حماسه نام بگیره یا یه تعویض عالی از سوی مربی داشته باشیم یا یه تغییر تاکتیک جالب یا معرفی یک پدیده ؟این مربی برای تیم ملی ما چی آورد ؟

 

اعتراض کنید . توضیح بخواهید . اجازه ندهید همه چیز فراموش بشه .

باور نکنید این شعار های پوچ و بی ارزش رو که " همین حضور ما در جام جهانی مهم بود "

چه حضوری ؟ به چه قیمتی؟ مگر ما اختلاف فوتبالمان را با فوتبال دنیا نمی دانستیم که بدون برنامه ریزی اصولی ، خودمون زمینه تحقیر خودمون رو فراهم کردیم ؟

تا کی باید درس بگیریم و تجربه اندوزی !!! کنیم ؟کی و کجا باید برداشت کنیم و عبرت بگیریم ؟

تورنمنت برگزار می کنیم آخر می شیم ، میگن خب تجربه ای شد برای بازی های مهمتر!

تو جام ملت ها قهرمان نمی شیم ، می گن تجربه ای شد برای جام ها ی مهمتر !

در جام جهانی صعود نمی کنیم . می گن همین که تا اینجا اومدیم کافیه !

تجربه ای شد برای ... 

دیگه از جام جهانی مهمتر کجاست که باید برسیم ؟

کاش یه نفر جواب می داد!

 

 

 

رمز پرواز : فقط به پیروزی فکر نکن ، به راه رسیدن به آن نیز فکر کن !

                                                                                                   آلفرد نوبل

 


به قلم ریحانه لحظه پرواز ٩:٢۸ ‎ب.ظ در چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٥

کوه . . .

 

« به نام آرام بخش قلبها »

 

 

کوه ؛ صلابت ، استواری ، شکوه

 

کوه ؛ قله ، دره ، سنگریزه

 

کوه ؛ سربالایی ، سر پایینی ،پیچ و خم

 

کوه ؛ اوج ، کمال ، پرواز

 

کوه ؛ ...

 

کوه واسه من یه جور آسمونه ، آسمون هم یه جور رهایی و رهایی ، لذت .

لذت رفتن ، پیدا کردن و شاید ... رسیدن .

 

هر بار ببینمش ، کلی تحسینش می کنم :

تبریک می گم بهتون ، خیلی با شخصیتید ، معلم بزرگواری هستید .

ویژگی هاتون نمونه است ، ارادت دارم خدمتتون ...

این همه تعریف ازش می کنی ، نه مغرور میشه نه از خود بیخود !

همون طور استوار وایساده ببینه که خب ، چه تأثیری روی خودت داره و ...

 

محو شکوهش شدم و بعد انگار صلابتش جذب بدنم شده باشد مصمم شدم که تا قله پیش برم

همون طوری که انتظار داشت !

 

دستم رو به سمت قله بردم بالا ...بالای  بالا ...

حالا نوک کوه  ، کف دستم جا شده بود !

به همین آسونی پیشم بود اما ... من پیش اون نبودم .

 

از دور که می بینیش ، چیز زیادی ازش نمی دونی . بزرگ هست ،  و درست  به همین خاطره که شناخنش مشکله .         

از هر طرف که نگاهش کنی ، فقط همون طرفش رو می بینی !

نه این طوری نمیشه کامل دیدش ، نمیشه درست شناختش .

 

راه دره رو پیش گرفتم .

راحت ازش رد میشی . اگر نگاهت به قله نباشه ،اگر امید رسیدن نداشته باشی ،

لذتی نداره راحتی این پستی  و... همونجا می مونی !

اما آرزوی فتح قله باعث میشه اسمش پستی نباشه ، اون وقت دیگه نقطه شروعه .

 

گاهی سنگریزه ها زیر پاهام سر می خوردن

بد هم نیست گاهی سر خوردن ، به عقب برگشتن و مرور کردن و عبرت گرفتن.

باعث میشه چشماتو بیشتر باز کنی وگرنه ممکنه یه جایی ، پرت بشی ،

سقوط کنی و آن وقت معلوم نیست که بازم بتونی بلند بشی و حرکت کنی

 

رسیدم به قله ... بهتره بگم قله اول

دیدم یه دره کوچولو جلومه که می رسه به قله ای بلندتر . پس اینجا قله اصلی نبود

اما فتح قله هر اندازه که باشه شیرین و لذت بخشه .

برای فتح قله های بلندتر اشتیاق و انگیزه پیدا می کنی .

 

رسیدم به قله دوم

این قله هم شاه قلل نبود . باید بالاتر می رفتم .نگاهی هم به پایین انداختم .

اونجا دیگه خوب دیده نمی شد.مردمی رو که اون پایین بودند درکف دستم جا دادم . 

گستره دید  که بزرگ میشه جزییات ناپیداست و جلو رفتن در جزییات گستره را کوچکتر می کند . از هر دو طرف جالبه .

 

بالاخره به قله اصلی رسیدم

رسیدم به بلنرترین قله .رفتم نوک قله وایسادم . دیگه  قله ای که بلندتر از زیر پای من باشه ، روبروم نبود . دور تا دورم دره هایی عمیق بود که منتهی می شد به قله هایی هم قد قله زیر پای من .

قله هایی که آدمای مختلف ، از مسیرهای مختلف فتحشون می کردند

 

سکوت بود و آرامشی سراسر وجودم  رو فرا گرفت .

اون پایین تا دور دورا دیده می شد ، مثل یه بوم نقاشی . دیگه آدما دیده نمی شدند .

کوه جلوشون رو گرفته بود یا دره  . دوری  یا جدایی . بزرگی یا کوچکی .

اگر از اول اینجا بودم و به طرفشون نمی رفتم هیچ وقت نمی دونستم که « هستند »

خوبی هاشون، زیبایی هاشون ، قله شون چه طوریه و چطور میشه داشتشون .

اما هر قدر بهشون نزدیک بشی ، از هر طرف که بری،چیزهای تازه ای پیدا می کنی .

 

 

اون یالا فقط کوه بود که می شد حسش کنی و کوه چی بود، سنگ های روی هم .

سنگ هایی که در عین غرور ، سخاوتمندانه جمع می شدند که یکی به اوج برسه .

 

کوه در سکوت ، باد نوازشگر ، آسمان نزدیک ، خورشید مهربان

لبریز شدم  . . . کوه فهمید.

 

با همه وجودم می خواستم پرواز کنم .دلم فریاد زد : زیر بالهایم را بگیر

این قله ... اون قله ... تموم قله ها ، منو یاد تو می اندازند .

دلم می خواد از روی همه این قله ها پرواز کنم و برسم بر در بارگاه تو !

 

باید رفت ...بزرگ است اما باید تا جایی که می توانی بروی ..

فتح کردن هرقله ای ، هر جا که شد غنیمت است .

 

کم نیستند قله ها

در کوچکترین چیزها ، بزرگترین و  دربزرگترین ها ، قشنگ ترین

در پیچیده ترین ها جذاب ترین  و در جذاب ترین ها ساده ترین

در بهترین ها ، آشناترین  و در آشنا ترین ها ، قلبت را ببین

 

نباید ایستاد . نباید !

از هر طرف که بروی ، از هر جا شروع کنی ، اگر به امید رسیدن به قله بروی

قله ها فتح میکنی ...

 

کوله پشتی ات را جمع کن ...

.....................................................................................................

 

 

            ;,i

 

رمز پرواز : آنکس که هنگام توانستن نخواهد ، هنگام خواستن نمی تواند .

                                                                                  رالف امرسون

 


به قلم ریحانه لحظه پرواز ٦:٥٤ ‎ب.ظ در یکشنبه ٧ خرداد ۱۳۸٥