بر بال های پرنده آبی






ریحانه


اول خط
خاطره ها
کبوتر نامه بر
اضافه به علاقمندی ها


نویسنده
ریحانه



پرنیانی مثل شعر
حرف اول
جانانه
پرنده آبی تنها
دوبیتی
دل تنگ
میخونه عشق
مشکل گشا
بهونه ها
غم دوبیتی
تو مهربونی
قصه ادامه داره
چشم عسلی
پرواز با تولد
سلام خدا
خاطره یک روز خوب


بر بال های دوست
دیوونه
گلادیاتور
شیعه مذهب برتر
منتظران
بچه های آسمان
استقلال همیشه قهرمانه
بهونه ها
سیب خوشبو
هجوم وحشی پاییز
خاکریز
صراط منیر
هم صدا با فرشته ها
اسپنتمان
محمد مهدی
نوشته های علی شیروی
مرجع
آخرین عشق
شب های سرد و ساکت
طلبه
پیامبر اعظم
سوال های منتظر جواب
review
از صفرتااینترنت
انجمن علمی فیزیک
رهگذر
متمتیکا و میپل
قطع و وصل یعنی خوف و رجا
مهربون ترین خدا


هوپا
سامی یوسف
دلنواز
انجمن فیزیک ایران
ویکی پدیا
فرهنگسرا
وبلاگ های فارسي
پرشين وبلاگ
قالب های وبلاگ
تفريحات اينترنتی
تالارهای گفتگو
قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی

لينکستان وبلاگهای ايرانی
ليست وبلاگهای به روز شده

لوگوی پرنده آبی

بر بال های پرنده آبی



جـشن های ملـــی

نوروز
اولین روز بهار
جشن زایش آشو زرتشت
در6فروردین
سیزده بدر
در13فروردین
فروردینگان
در 19فروردین
اردیبهشتگان
در3اردیبهشت زرتشتی و2اردیبهشت کنونی
خردادگان
در 6خرداد زرتشتی و 4 خرداد کنونی
تیرگان
در13تیر زرتشتی و 10 تیر کنونی
امردادگان
در7 امرداد زرتشتی و 3 امرداد کنونی
شهریورگان
در4شهریور زرتشتی و 30 امرداد کنونی
مهرگان
در16مهر زرتشتی و 10 مهر کنونی
دیگان
در1دی زرتشتی و 25 آذر کنونی
شب یلدا
شب تولد خورشید
جشن سده
در50روزمانده به نوروز
بهمنگان
در2بهمن زرتشتی و 26 دی کنونی
سپندارمذگان
در5 اسفندزرتشتی و29 بهمن کنونی




آمار و خروجی
  RSS 2.0  


پشتیبان
وبلاگ فارسی

   

پرواز با تولد

 

« به نام آرام بخش قلبها »

 

انا لالله و انا الیه راجعون

 

پرواز

 

بدین وسیله در سالروز پر کشیدن " ریحانه " از نیستان عالم معنا

به صحرای سوزان دنیا ، بر بال های پرنده آبی

آوایش را هم نوا می شویم :

 

 مرا از عالمی  زیبا  بدین  ویرانه  آوردی

میان  مردمانی این  چنین  بیگانه  آوردی

ز مرگم  تا  به میلادم کشم آشفته حالی ها

مرا دیوانه ترکن چون تویک دیوانه آوردی

 

 

 همین که پامون به این دنیا می رسه شمارش معکوس رو برای کوتاه شدن عمرمون شروع

می کنن . خودمون بر عکس ، فکر می کنیم عمرمون داره زیاد می شه .  

هر سال هم استارت این لحظه رو جشن می گیریم ...آره خودمون رو می زنیم به اون راه .

باشه می ریم  نام تولد را زنده کنیم اما ... نام مرگ برازنده تر می نماید ! 

 

 

رمز پرواز :  می رود عمر عزیز ما  دریغا  چاره  نیست

              دی برفت ومی رود امروز وفرداچاره نیست

                                          شاه نعمت الله ولی


به قلم ریحانه لحظه پرواز ٧:٥٩ ‎ب.ظ در پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٤

۲۵ اسفند و سه رويداد مهم !

 

                      « به نام آرام بخش قلبها »

 

سه رویدادی که در 25 اسفند ماه برایمان تبدیل به خاطره شد

 

اولین و مهمترین :

چو سال اندر آمد به هفتاد ویک            همی زیر بیت اندر آرم فلک

سر آمد کنون قصه یزد گرد                 بماه سفند ارمد روز ارد

زهجرت شده پنج هشتاد بار                 بنام  جهانداور  کردگار

از آن پس نمیرم که من زنده ام             که تخم سخن را پراکنده ام

هرآنکس که دارد هش ورأی ودین         پس از مرگ بر من کند آفرین

 

سرودن شاهنامه ، شاهکار حکیم ابوالقاسم فردوسی ، بزرگترین حماسه سرای ایران

در تاریخ 25  اسفند ماه  به پایان رسید !   

 

 

دومین و بهترین :

اینکه خاک سیهش بالین است             اختر چرخ ادب پروین است

گرچه جز تلخی از ایام ندید               هر چه خواهی سخنش شیرین است

هر که باشی و به هر جا برسی          آخرین منزل هستی این است

خرم آنکس که در این محنت گاه         خاطری را سبب تسکین است

 

پروین اعتصامی نامورترین  بانوی شاعرو افتخار ایرانیان ، با اشعار به یاد ماندنی

 در روز 25 اسفند ماه متولد شد !

 

 

سومین و بدترین :

بمباران شيميايی شهر حلبچه واقع در كردستان عراق در۲۵ اسفندماه 

به دستور صدام حسين رييس جمهوری وقت آن كشور. بمبهای شيميايی محتوی گازهای

 مرگبار سارين،خردل وتابون برسر مردم بی ‌دفاع شهر ريخته شد كه درنتيجه آن پنج هزار

غيرنظامی قتل عام و هفت هزار نفر ديگر مادام العمر معيوب و معلول شدند.

 

 

 

رمز پرواز : تاریخ یک ملت مانند گلزاری است که مردان هنرمند وحساس

              گل های زیبای آن هستند

                                                                         گوستاو لوبون

 


به قلم ریحانه لحظه پرواز ٧:٠٠ ‎ب.ظ در پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٤

زردی تو از من ...سرخی من از تو

 

 « به نام آرام بخش قلبها »

 

ما که قدیما نبودیم ولی شنیدیم چهارشنبه سوری به خوفناکی!!!حالا نبوده .

وصف پریدن از روی بوته آتش ، قاشق زنی ، فال گوش ایستادن  و ...

را شنیدیم  ولی در احیای این امور حرکتی ندیدیم.

برگزاری آیین ها و مراسم باستانی ایران عزیز ، همیشه باعث افتخار و

خوشحالی است و البته درست به جا آوردن مراسم  در با شکوه بودن  و

یادآوری  سنت های کهن تاثیر فراوانی دارد

درسته که با وجود پیشرفت های حاضر ( که گاهی دلگیر می شوند!)

برگزاری مراسم جالب چارشنبه سوری طبق شیوه کهن به نظر مشکل می آید

بهتر است لااقل کمی درباره اهداف برپایی چنین جشنی تحقیق کنیم تا کاملا

متوجه شویم  چیزی که به نام چهارشنبه سوری از نیاکانمان به یادگار مانده

به هیچ وجه قرار نبوده موجب دلهره و  آزارمان باشد

 

***

 

جشن چهارشنبه سوری در اصل جشن سوری نام داشت و اصطلاح چهارشنبه بعد از اسلام به این جشن اضافه شده است . چون پیش از اسلام واژه های شنبه و یکشنبه وجود نداشت و ایرانی ها برای روزهای هفته از نام ایزدان استفاده می کردند. مثل هرمزد روز ، بهمن روز و ... . اطلاق لفظ  چهارشنبه برای این جشن دقیقاً معلوم نیست . فقط  ابو ریحان بیرونی در آثار الباقیه اشاره ای دارد به این که اول شب چهارشنبه در نزد یهودیان ایران ساعت آفریده شدن خورشید بوده و چون در یکی از گاه شمارهای قدیم ، آغازشب چهارشنبه را مبداء سال قرار داده اند ، این روز ، روز خاصی شد وجشن وشادی چهارشنبه سوری شاید به این دلیل باشد و شاید عدد چهاردرچهارشنبه نماد چهارفصل سال باشدکه دراین روزبه پایان می رسد به هر جهت جشن سوری ، عبارت بوده از روشن کردن آتش برای گرم کردن  هوا و زود رسیدن بهار و نوروز . در نزد ایرانیان باستان ، آتش مظهر پاکی و پاک کنندگی و از میان برنده آلودگی ها بوده ، پس آتش را مقدس می دانستند و آتش افروزی جشن سوری درواقع ، جشنی بسیار کهن و باوری عامیانه بوده و بیشتر جنبه جادویی داشته است ، یعنی جادوی گرم کردن هوا تا خورشید نزدیک شود و گرما به زمین برسد . از نظر نجومی ، در آغاز نوروز ، خورشید از برج حوت (برج ماهی) به برج حمل (برج بره) می آید یعنی به زمین بسیارنزدیک می شود . یکی ازاسطوره های مربوط به گرما و گرما بخشی زمین ،اسطوره ریپتون است. ریپتون نام ایزد گرمای نیمروز و تابستان است که هر سال وقتی دیو زمستان یورش می آورد ، زیر زمین پنهان می شود و آب های زیر زمینی و آب چشمه ها را گرم نگاه می دارد.در شب جشن سوری، آتش می افروختند تا زردی و سستی ورخوت زمستانی از تن دور شود و سرخی و گرمی و آتش به انسان برسد.

 

***

 

در سایت های دیگر بخصوص فرهنگسرا مطالب دیگری در این باره پیدا می کنید

در پایان ، این شب جاودان را به ایران دوستان فرهنگ پرور تبریک می گویم .

 

 

رمز پرواز : برای انسان دو فضیلت موجود است ، یکی عقل و دیگری فهم .

              به وسیله عقل سود می برد و به وسیله فهم سود می رساند.

                                                                   مولا علی علیه السلام

 


به قلم ریحانه لحظه پرواز ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ در سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٤

يک بغل دلواپسی

 

            « به نام آرام بخش قلبها »

 

عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاک

عشق گاهی رویش برگ است در تن پوش خاک

 

عشق گاهی ناودان گریه اشک بهار

عشق گاهی طعنه بر سرو است در بالای دار

 

عشق گاهی یک تلنگر بر زلال تنگ نور

پیچ و تاب ماهی اندیشه در ژرفای تور

 

عشق گاهی می رود آهسته تا عمق نگاه

همنشین خلوت غمگین آه

 

عشق گاهی شور رستن در گیاه

عشق گاهی غرقه خورشید در افسون ماه

 

عشق گاهی سوز هجران است در اندوه نی

رمز هشیاریست در مستی می

 

عشق گاهی آبی نیلوفریست

قلّک اندیشه سبز خیال کودکیست

 

عشق گاهی معجز قلب مریض

رویش سبزینه ای در برگ ریز

 

عشق گاهی شرم خورشید است در قاب غروب

روزه ای با قصد غربت، ذکر بر لب ، پایکوب

 

عشق گاهی هق هق آرام اما بی صدا

اشک ریز ذکر محبوب است در پیش خدا

 

عشق گاهی طعم وصلت می دهد

مزه شیرین وحدت می دهد

 

عشق گاهی شوری هجران دوست

تلخی هرگز ندیدن های اوست

 

عشق گاهی یک سفر در شط شب

عشق پاورچین نجوای دو لب

 

عشق گاهی مشق های کودکی است

حس بودن با خدا در سادگی است

 

عشق گاهی کیمیای زندگی است

عشق در گل راز  ناپژمردگی است

 

عشق گاهی هجرت از من تا شدن

عشق یعنی با تو بودن ما شدن

 

عشق گاهی بوی رفتن می دهد

صوت شبناک تو را سر می دهد

 

عشق گاهی نغمه ای در گوش شب

عادتی شیرین به نجوای دو لب

 

عشق گاهی می نشیند روی بام

گاه با صد میل می افتد به دام

 

عشق گاهی سر به روی شانه ای

اشک ریز آخر افسانه ای

 

عشق گاهی یک بغل دلواپسی

عطر مستی ساز شب بو ، اطلسی

 

عشق گاهی هم حکایت می کند

از جدایی ها شکایت می کند

 

عشق گاهی نوبهاری گاه پاییزی به رنگ سرخ ،زرد

گاه لبخندی به لب های تو ،گاهی کوه درد

 

عشق گاهی دست لرزان تو می گیرد درون دست خویش

گاه مکتوب تو را ناخوانده می داند ز پیش

 

عشق گاهی راز پروانه است پیرامون شمع

گاه حس اوج تنهایی است در انبوه جمع

 

عشق گاهی بوی یاس رازقی است

ساقدوش خانه بن بست یاد مادری است

 

عشق گاهی هم خجالت می کشد

دستمال تر به پیشانی عالم می کشد

 

عشق گاهی ناقه ء اندیشه ها را پی کند

هفت منزل،تا رسیدن بی صبوری طی کند

 

عشق گاهی هم نجاتت می دهد

سیب در دستی و صاحبخانه، راهت می دهد

 

عشق گاهی در عصا پنهان شود

گاه بر آتش گلستان می شود

 

عشق گاهی رود را خواهد شکافت

فتنه  ء نمرودیان  زو رنگ باخت

 

عشق گاهی خارج از ادراک ماست

طعنه لو لاک بر افلاک هاست

 

عشق گاهی استخوانی در گلوست

زخم مسماری است در پهلوی دوست

 

عشق گاهی ذکر محبوب است بر نی های تیز

گاه در چشمان مشکی اشک ریز

 

عشق گاهی خاطر فرهاد، شیرین می کند

گاه میل لیلی اش با جام مجنون، آن کند

 

عشق گاهی تاری یک آه بر آئنه ای

حسرت نادیدن معشوق در آدینه ای

 

عشق گاهی موج دریا می شود

گاه با ساحل هم آوا می شود

 

عشق گاهی چاه را منزل کند

یوسفین دل را مطاع دل کند

 

عشق گاهی هم به خون آغشته شد

با شقایق ها نشست و همنشین لاله شد

 

عشق گاهی در فنا معنی شود

واژگان دفتر عشق و تمناها شود

 

عشق را گو ،هر چه می خواهد شود

با تو اما عشق پیدا می شود

 

بی اما عشق کی معنا شود !

بی تو اما عشق کی معنا شود...

 

 

 

 

الناز عزیزم امروز این شعر را با خط بسیار زیبایش

برایم نوشت . بهش گفتم می ذارم توی وبلاگم .

شاعرش را نمی شناخت. منم فقط حدس زدم !

بهر حال ... با اجازه جناب شاعر نوشتم .

 

 

 

رمز پرواز : زندگی بدون عشق ، چون زیستن در تاریکی مطلق است

                                                                   موریس مترلینگ

 

 


به قلم ریحانه لحظه پرواز ٩:٠٤ ‎ب.ظ در چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٤